معماری، ابزاری برای هستیشناسی
اجازه بدهید یك سوال خیلی كلی و البتهاساسی مطرح كنیم؛ شما چرا معماری میكنید؟
جواب دادن بهاین سوال همیشگی بشر كه ‹من كیستم؟› برای من هم مطرح بوده و من ابزاری را كه برای این كار انتخاب كردهام معماری است؛ رسیدن بهاین جواب با پای نهادن در مسیری آغاز میشود كه هرگز بهانتها نمیرسد و ما هم هرگز به جوابی قطعی و نهایی برای این سوال ابدی و ازلی بشر نخواهیم رسید. وقتی یك پروژه به من پیشنهاد میشود و قرار میشود سرنوشت زمین پروژه را تعیین كنم، برای من بهاین معناست كه باید سرنوشت قسمتی از هستی را بیان كنم و تمام تلاشم معطوف بهاین میشود كه خودم را از طریق اثرم ارائه كنم. ‹خودی› كه همیشه در جریان است و اجازه نمیدهد به دنبال سبك خاصی از معماری بروم. بر همین اساس، حضور حرفهای من در پی بیان فضای ذهنی خودم در معماری رقم خوردهاست و من برای این حضور، مسیر و محوری را طراحی كردهام كه بر اساس آن از مراحلی میگذرم و همزمان با طی مرحلهای و رفتن به مرحله بعد خودم را در آثارم بیان میكنم.
این اتفاقی است كه خواسته یا ناخواسته برای هر معمار یا حتی هنرمندی میافتد و او خودش را در آثارش بیان میكند؟
بله و البته هر معماری نحوه تصرف فضایی خاص خودش را دارد؛ من هم با این سوال روبرو شدم كه نحوه تصرف فضایی من به عنوان یك معمار چگونه باید باشد؟ و با این دغدغه وارد زندگی حرفهای شدم وخیلی چیزها در این حضور حرفهای بر اساس همین سوال و دغدغه برای من رقم خورد. تز فوق لیسانس من كه با راهنمایی مهندس بهرام شیردل ارائه دادم، تلاشی بود برای جواب دادن بهاین سوال و كار سادهای هم نبود.... من میدانستم دارم مسیرم را آرام آرام پیدا میكنم، پیش رفتم تا به مبحث link یا پیوند رسیدم. مبحثی كه هنوز دارم روی آن كار میكنم. در حقیقت من از خودم شروع كردم و برای ابداع ساختار در معماری به ریاضی، هندسه و توپولوژی، رسیدم و استفادهاز این ابزار برای واقعیت بخشیدن بهافكار و ایدههایم. این شروع زندگی حرفهای من است و در مسابقه كوشك جهانی تئوریهای من عملی و تبدیل به طرح شدند. برای من معماری، ابزاری است برای ارائه دیدگاه از جهان هستی و در مسابقه كوشك جهانی بهاین هدف رسیدم. من از نقطه تبدیل درك و ایدههایم از جهان هستی به معماری گذشتهام و در راستای مسیر و محوری كه برای خودم تعریف كردهام به پیش میروم.
وحالا در كجای این مسیر یا محور هستید؟
حالا مساله من در این محور پیش رونده و فزاینده این است كه به كمك ابزار ریاضی و هندسه به وحدت با جهان هستی برسم؛ ابزارم را یافتهام و قصد دارم در معماری به كمك ریاضی و هندسه به هماهنگی صرف با محیط و دنیای خارج از خودم و در مقیاس كلیتر با جهان هستی برسم.
هر معماری نحوه تصرف فضایی خاص خودش را دارد و هر كدام برای بیان خود، ابزاری داریم كه علیرغم متفاوت و حتی منحصر به فرد بودن، ما را به سمت هماهنگی سوق میدهد چنانكه دیگر تضادی در بین نباشد. از این منظر هر معماری میتواند با اشكال و فرمهای مختلف، اثری منطبق بر مفاهیم هستی و البته خود تنظیم گر ارائه كند.
این ذهنیات چقدر قابلیت عینی شدن دارند؟
من حالا دیگر همه كارهایم را بر این اساس ارائه میكنم و به تمام مراحل آن هم فكر كردهام و همیشه هم تلاش كردهام ایدههایم در حد ذهنیات و ادبیات باقی نمانند. به همین دلیل هم برای عینی شدن آنها ابزاری چون ریاضی، هندسه و توپولوژی را انتخاب كردهام. بر طبق روند مورد نظر خودم پیش میروم، در جریان همهاتفاقات و رویدادها قرار میگیرم اما با دغدغهها و خواستههای معمول هم كاری ندارم و روند خودم را پی میگیرم.
شركت در مسابقات معماری و مجالس و محافل و سخنرانیها هم در مسیر و محور مورد نظر شما پیش بینی شدهاند؟
دقیقا. حتی پروژههایی كه كار میكنم نیز در راستای همین محور و مسیر قرار دارند. شركت در همایشها، مسابقات، كنگرهها و ... نیز بهانهای هستند برای مطرح كردن دیدگاهم. معتقدم از پژوهش باید بهابداع ساختار رسید و ابداع ساختار باید به فرم و شكل و ساختمان بدل شود. من با همهاین برنامه ریزیها در فكر به چالش كشیدن دیدگاههای خودم هستم و هر كدام از برنامههای جنبی كه شما اشاره كردهاید در مسیر و محور كاری من جای بگیرد حتما میپذیرم و البته تاثیرات و برد آن را هم برای به چالش كشیدن دیدگاههایم بررسی میكنم. این روش باعث میشود همیشه در تغییر باشم، در حقیقت به نوعی مرا به روز نگه میدارد.
پایانی كه برای محور و مسیرتان متصور شدهاید كجاست؟
هیچ كجا. جذابیتش هم در این است كه برایش پایانی متصور نشوم. اگر انتها مشخص باشد، جهت و مسیر معنی خودش را از دست میدهد. چه هدفی میتواند برای این مسیر و محور بهتر باشد جز اینكه مسیری بارور شونده و افزایندهاست؟ خیلی وقتها، مراحل قبلی این مسیر، مراحل بعدی را تعریف میكنند و من مرحله به مرحله پیش میروم.
یعنی برنامهای برای این مسیر تدارك ندیدهاید؟
چرا! برای كل مسیر و محورم برنامه داشته و دارم اما نه در حد تعریف دیتیلها و جزئیات. در حقیقت حالا كهاز مراحل مختلف گذشته و عبور كردهام، میتوانم جزئیات را تفكیك و تدوین كنم. اصولا ویژگی فزاینده بودن مسیر ناشی از همین عدم تعیین و پیش بینی جزئیات است. من فقط میدانم مسیر را طوری طراحی كردهام كه مرا به پاسخ سوال من كیستم برساند. من بستری دارم به نام معماری كه همه زندگی مرا جهت داده و بهان عشق میورزم، پس جواب سوال اذلی من كیستم را از این طریق جستجو میكنم و در این راستا و در مسیری كه طراحی كردهام، از مراحل مختلفی عبور كرده و حالا به مرحله سكوت رسیدهام. همهانرژی و توجه من به همین محور و مسیر معطوف شده و در راستای آن است. امكان دارد در برههای از زمان سكوت كنم و زمانی دیگر حرف بزنم، یا زمانیحضور حرفهای پر رنگ داشته باشم یا نداشته باشم یا... همهاینها بر اساس مسیر و محور تعیین شده و برنامههایی كه دارم اتفاق میافتند.
اما مسیر و محور مورد نظر شما پر از آزمون و خطاست!
نه... اتفاقا با شكل گیری این محور و مسیر آزمون و خطاهای من خیلی خیلی كمتر شدهاست. وقتی دركی كلی از كاری كه قرار است انجام بدهیم وجود داشته باشد، مسیر هم بر اساس این درك نعیین شود، درصد خطا خیلی كاهش پیدا میكند.
این درك و دریافت انسانها هم ممكن است دستخوش تغییر بشود و یا به نتیجه برسید كه بر اساس دریافتهایتان باید روش دیگری را به كار بگیریرد!
معتقدم سوالی كه مسیر را بر اساس آن طراحی كردهام مرا بهانطباق با جهان و كائنات سوق میدهد و تغییرات بهان اندازه نخواهند بود كه به یك باره مجبور شوم تغییر بزرگی در روشم ایجاد كنم. این سوال و مسیر زمانی شكل گرفتند كه من تز فوق لیسانسم را ارائه میكردم و چون میخواستم به معنی واقعی تز ارائه كنم، بیش از چهارسال در گیر بودم. تمام این چهار سال صرف این شد كهابزاری برای كاهش آزمودن و خطا كردن پیدا كنم. بهاین مسیر رسیدهام و هر چه میگذرد احساس میكنم با این محور و روش همه چیز برایم دقیق تر و شفاف تر شدهاست. من نه معتقد به پژوهش صرف هستم و نه معتقد به ساختن صرف. من معمارم و باید بتوانم اندیشههایم را كه با پژوهش از خامیدر آمدهاند، در ساختمان به عنوان یك اثر معماری متبلور كنم. نمیتوانم دست از معماری بردارم و صرفا پژوهش كنم و یا بالعكس.
براساس دانستههایم از معماری فاخر ایران و معماران ارزشمند ایرانی، میدانم كهاثار بزرگ از آن معمارانی است كه سالها برای رسیدن به خود شناسی و معرفت تلاش كردهاند، ریاضت كشیدهاند، عمیق شدهاند و در كنار یك استاد مانند یك مرید تجربه كرده و آموختهاند تا پیش از خلق هر اثری، به پاسخ سوال من كیستم برسند و یا لااقل دركی از این امسئله به دست بیاورند. وقتی خود را شناختند و دانستند كه كجا ایستادهاند و چه میخواهند بكنند، اثرشان را ارائه كردهاند. اما معماران امروز همزمان با سیر مراحل تكامل و تحول معماری میكنند و اصولا بهاین واسطه به شناخت و دركی از وجود و ماهیت خودشان میرسند...
دقیقا حق با شماست. من عرض كردم كه بر اساس همان مسیر و محور مشخص شده، مدتی است كه در سكوت به سر میبرم... خیلی نمیخواهم دربارهاین سكوت حرفی بزنم اما قبول دارم كهاین عمیق شدن و غور كردن در خود بخصوص در عصر ما بهاین سادگیها رخ نمیدهد. تلاشم این است كه سیر تحولی را طی كنم.32 سال عمر زیادی نیست برای اینكه یك معمار به پختگی كامل رسیده باشد. فقط میدانم باید اول بنیان را بسازم و بعد ساختمانهایم و مراقب باشم كه خیلی زود تمام نشوم و انتها نرسم.
اما تعداد زیادی از آثار شما در آلبوم كاریتان، مربوط به قبل از مرحلهای است كه شما نامش را گذاشتهاید مرحله سكوت ...
درست، اما تحول نیاز به پرهیزها و دنباله رویهای خاصی دارد. نمیتوان از حقیقت زندگی دور شد. پس باید حضور داشت و كار كرد. من سعی كردهام لااقل در مسیری كه برای خودم طراحی كردهام تحول و تكامل را مد نظر داشته باشم و از این بابت خدا را شكر میكنم. به عنوان یك معمار تا اینجا بستر كاری ام را تا حد زیادی شناختهام، ابزار خاص خودم را پیدا كردهام و بهابداع ساختاری در معماری رسیدهام. مسیر را برای خودم مشخص كردهام. پروژه گرفتن هم برای من هوس یا شهوت نیست. در مراحل اولیه كارم بیشتر از شكل و ساختار به ذات معماری توجه كردهام. در معماری اصیل ایرانی هم به دنبال كشف مفاهیم و اندیشهها رفتهام ( چون معتقدم شكل و فرم زمانمند هستند)، بهاستحاله درونی معماران گذشتهاندیشیدهام و به قداست معمار و نه تجارت در معماری، به مفاهیمیاندیشیدهام كه مشمول زمان نمیشوندو... حتی در ملاقاتهانری استریلند نویسنده كتاب ‹اصفهان، تصویر بهشت› از او درباره نسبت معماران امروز ایران با معماری اصیل ایرانی سوال كردهام و جالب است بدانید كهاو به من جواب داد: معماری فاخر ایران به عنوان یك گزینهارزشمند موجود هست، پس باید رهایش كرد و به خلق گرینههایی دیگر اندیشید...
و من معتقدم مشكل امروز معماری ما را نباید در ساختمانها و شهرها جست. مشكلات از در درون ما معماران امروز ناشات گرفتهاند. بنابراین به سهم خودم به راهكاری رسیدم كه همان طراحی یك مسیر و محور برای روند حضور حرفهای ام به عنوان یك معمار است. منی كه معتقدم آنچه باید از معماری اصیل ایرانی بگیریم، مفاهیم و تحولات و درونیات معماران قدیم-به عنوان فوت كوزه گری- است و میگویم معماری بیان خود من است، پس شناختن ‹خود› برایم اهمیت ویژه دارد و برای رسیدن بهان تلاش میكنم.
فرض كه ذهنیتها شكل گرفته باشند و مفاهیم مشخص شده باشند، تبدیل ذهنیاتها به عینیت هم خودش ماجرایی است. شما در این ماجرا چگونه عمل میكنید؟
من از ریاضی، هندسه و توپولوژی كمك میگیرم و به روشی رسیدهام كه نامش را گذاشتهام:link . قطعا گزینههای دیگری هم هست اما من این شیوه را انتخاب كردهام، چون معتقدم ریاضی، هندسه و توپولوژی كاملا عینی و منطقی هستند و فرمها و ساختار مورد نظرم را به كمك آنها شكل میدهم. شاید هم چند سال دیگر بهاین نتیجه برسم كهاز ابزار دیگری استفاده كنم.
فرایند تبدیل ذهنیت به یك بنای عینی و واقعی به كمك ریاضی و هندسه چگونهاتفاق میافتد؟
من معتقدم وجود هر چیزی در جهان هستی، دیاگرام خاص خودش را دارد. دیاگرامیكه میتوان آن را با مداد روی كاغذ كشید. من دیاگرام ایدهها و فضاهای مورد نظرم را پیدا و آن را ترسیم میكنم. ارتباط بین دیاگرامها را هم مد نظر قرار میدهم و در حقیقت به بی نهایت فرم و الگو میرسم كه در عین مستقل بودن میتوانند مرتبط با هم و كا ملا انعطاف پذیر باشند. ارتباط همه چیز در اجزا هستی یك تفكر شرقی است و من بر اساس این تفكر هم دیاگرامها و هم ارتباط بین آنها را مد نظر قرار میدهم.
تا به حال موبیوس یه عنوان تعریفی از مسائل جهان مد نظر معماران بودهاست، اما من معتقدم موبیوس دیگر جوابگو نیست. چون بهارتباط بین فرمها و پدیدهها معتقدم و ارتباط و اتصال آنها كه موبیوس تعریفی از آن ندارد. فولد هم چند نمونه به عنوان الگو ارائه داد. الگوهایی كه بر اساس اعتقاد او به جهش و تحولات ناگهانی پدیدهها شكل گرفتهاند، اما هم تعداد الگوهای فولدینگ محدود است و هم بر اساس شوك فضایی شكل گرفتهاند نه بر اساس تحول فضایی.
وقتی قرار است ذهنیتی از جهان هستی و مفاهیمیاز آن را با آجر و سیمان و بتن بسازیم با پدیدههایی واقعی طرف هستیم، از این رو لازم است مانند همه هستی به دنبال باز تعریف و تنظیم دوباره باشیم. من با این دیدگاه به link رسیدهام و به دیاگرام پدیدهها و موجودات و اتفاقات و ارتباط بین دیاگرامها، تلفیق و تر كیب آنها كه هم منعطف هستند و هم واقعی، هم مستقل و هم مرتبط... مثل الگوی برونین كهاز نمونه لینكهای معروف است. این الگوی یك لینك سه گانهاست كه در عین حال در اثر پیوند و ارتباط میتوان آن را یك كلیت مستقل هم فرض كرد. در الگوهایی كهاز دیاگرام هر چیزی طراحی میكنم میتوانم تا تعداد قابل توجهی جز را با هم لینك كنم و بهالگویی واحدی برای سازماندهی فضا برسم.
این شیوه چقدر قابلیت اجرایی شدن دارد و در عمل قابل استفادهاست؟
خیلی زیاد. من روی لینكهای مختلف و متفاوتی كار كردهام و جزئیات آن را مرحله به مرحله بررسی كردهام با مهندسین سازه هم مشورتهایی داشتهام. بسیاری از پروژههایم را نیز با همین شیوه طراحی كردهام. مثل پروژه مسكونی كیش قطعه 135، تالار رستوران شمشك و....علی خیابانیان-آذر مهاجر