Student projects
Projects
Architectural Imagination
Painting
Poems
Articles
Weblog
Sketch
 

از پیش¬بینی¬های پیامبرگونه نیچه اساس خطر او از دانشی بود که علیه زندگی پا بگیرد، چیزی که اکنون در تمدن غرب در سلاح-های هسته¬ای و تکنولوژی مرگ و نیز رشدسرطانی ماشینیسم و پیامدهای منفی آن خود را نشان می دهد، نیچه معتقد بود: زندگی باید مسلط بر داشن باشد نه دانش بر زندگی. دانش شادمانه او بیانگر هشداری علیه چنین دانش و دعوت به بهداشت در دانش بود. او آگاه بود که دانش به معنای فن و تکنولوژی می تواند تا آنجایی ادامه یابد که خود نابودگر خود باشد و همچنین مایه¬ای برای رواج نهیلیسم! او همچنین خطر تخصص¬گرایی علمی را دریافته بود و می دانست با پیشرفت دانش، حدودی که یک متخصص باید بر آن احاطه یابد هر روز کوچکتر و تنگ¬تر می¬شود و سرانجام کار به جایی می¬کشد که یک متخصص در حالی که در یک مقوله بسیار محدود و ریز بسیار آگاه است از هر دانستن دیگری فراتر از تخصص خود تهی و بی¬بهره و در نتیجه درست به¬سان یک عامی بی¬سواد است. (رضایی، پ،1386)
«دانشور متخصص بیش از یک کارگر ساده کارخانه نیست که تمام عمرش را صرف چرخاندن پیچ و مهره بخ خصوصی می نماید و یا ابزار یا دستگاه ویژه ای را جابه¬جا می کند و در آن شغل تبحر کامل می¬یابد.» فردیک نیچه فیلسوف فرهنگ، فردیک کاپلستون، ص 83.

امروزه بسیاری از اندیشمندان پیش¬بینی نیچه را در مورد خطرات علم¬زدگی کور بازگو می کنند. برای نمونه کاپلستون در کتاب تاریخ فلسفه خود می نویسد: « نیچه این پرسش را پیش می کشید که آیا زندگی باید بر دانش فرمانروا باشد یا دانش بر زندگی» از این دو کدامین قدرت برتر و بی¬چون و چراست؟ هیچ کس شک ندارد که زندگی قدرت بی چون و چراست ... این بدان معناست که فرهنگ سده نوزدهم، که ویژگی مهم ان فرمانورایی دانش و علم است، در خط کین¬خواهی نیروهای حیاتی است که ترکیدن آنها بربریت تازه¬ای را پدید خواهد¬آورد. نیچه در زیر کار زندگانی مدرن، نیروهای حیاتی را می¬بیند که «وحشی و ابتدایی و یکسر بی¬رحمند. چشم آدمی با انتظاری ترس آلود بر آن خیره می ماند؛ چنانکه گویی بر دیگ جوش آشپزخانه یک جادوگر ... برای یک قرن می باید چشم به راه پیچ و تاب¬هایی باشیم که جهان را می لرزاند ...»
تاریخ فلسفه کاپلستون – از فیشته تا نیچه ص389.
نیچه به حق دلنگران بود و پیش بینی¬اش تحقق یافت: از دیگ جوش آشپزخانه دانش مغرب زمین یک قرن بعد، بمب هسته ای بیرون آمد. نیچه می گوید: « آنگاه که علم واپسین نمایش آرمان زاهدانه نیست ... پناهگاهی است برای هرگونه بزدلی، بی باوری، پشیمانی، خوار شمردن خود و وجدان بد ... آه که امروزه علم چه چیزها را زیر پوشش خود قرار نمی دهد؟ پشتکار پژوهشگران ما کوشندگی بی احساس آنها، فرسوده کردن مغزشان – چیره¬دستی بیش از اندازه¬شان در کارهای دستی- چند وقت یکبار این چیزها آنها را از ادامه دیدن چیزی معین باز می دارند؟ علم همچون خود بیهوش کنندگی؛ می دانی چه می گویم؟»
شش متفکر اگزیستانسیالیست، ص 44.