رسانه های مدرن از اساس نمی توانند امکان مواجهه آدمی با خویشتن اصیل خویش یا مواجهه و رویاروییبا خود هستی را برای آدمی امکان پذیر سازند. رسانه ها فقط می توانند انتقال دهنده آگاهی ها و اطلاعات باشند. لینکن هرگز نمی توانند انتقال دهنده خودآگاهی و بصیرت های بنیادین غیر مفهومی از جهان و خویشتند را منتقل کنند. رسانه های مردن، آگاهانه یا بیشتر ناآگاهانه، منابع اصیل معناسازی را از بین می برند. به تعبیر بودریا رشد شبکه به معنای انفجار بی معنایی در سراسر جهان است.
مساله این است که همه چیز را نمی توان به شبکه یا روی آنتن ارسال کرد. زبان الکترونیکی و دیجیتالی توانایی انتقال همه مفاهیم و اندیشه ها و احساس ها را دارا نیست. هرگونه تفکری را نمی توان به اطلاعات و دیتا تقلیل داد تا قابل انتقال در شبکه باشد.سوال این است آیا اطلاعات همان دانایی است؟ آیا در جوامع کنونی که به اصلاح جوامع دانایی – محور خوانده می شود، به راستی دانایی وجود دارد؟ آیا حضور دینی و شاعرانه و نسبت حضوری آدمی با جهان را می توان بر روی آنتن و شبکه ها یافت؟ آیا برای انسان رسانه ای یا انسان آنلاین که در شرف ظهور است، دیگر مجالی برای تامل، تفکر و اندیشه ای معنوی باقی مانده و خواهد ماند؟ ما با جهان دوگونه رابطه می توانیم داشته باشیم؛ دوگونه رابطه ای که با کمک از اصطلاحات سنت فلسفی خودمان می توانیم آنها را رابطه ا حضوری (بی واسطه)و رابطه حصولی (مفهومی یا قیاسی) بنامیم. با غلبه تفکر متافیزیکی، به خصوص در دوره جدید و با سیطره تفکر تکنولوژیک، رابطه حضوری و بی واسطه آدمیان با جهان، آنچنان که فرضا خود را در یک اثر هنری می نمایاند، از بین رفته و رابطه حصولی و مفهومی فراگیر می شود. معنای ساده این سخن این است که در دوران جدید هنر می میرد و علم و تکنولوژی به نحو روزافزون رشد می یابند.
...
انسان رسانه ای و بسط نهیلیسم، بیژن عبدالکریمی، روزنامه شرق، شماره 976، 30 اردیبهشت 1389